راهنمای والدین برای کمک به کودکان در انجام دادن تکالیف مدرسه

راهنمای والدین برای کمک به کودکان در انجام دادن تکالیف مدرسه

اگر شما نیز والدی باشید که یک کودک سن مدرسه در خانه دارید، حتماً تا حدودی با تکالیف کودکان‌تان درگیر بوده‌اید. به تازگی انجمن آموزش و پرورش آمریکا گروهی را به سرپرستی دکتر لوریا ریچ مأمور تهیه یک دستورالعمل برای والدین کرده است که به نام راهنمای والدین برای کمک به کودکان در انجام دادن تکالیف مشهور شده است و نکات بسیار مهم و کاربردی را در رابطه با کمک به انجام تکالیف کودکان پیشنهاد داده است. در زیر با این نکات آشنا می‌شویم.

راهنمای والدین برای کمک به کودکان در انجام دادن تکالیف

۱- یک مکان ساکت و با روشنایی مناسب برای انجام تکالیف داشته باشد

شما باید در محیط خانه یک بخش یا اتاق را به صورت اختصاصی به انجام دادن تکالیف کودکان اختصاص دهید که ساکت و دارای روشنایی مناسب باشد. به صورت اکید از انجام دادن تکالیف توسط کودکان در جلوی تلویزیون یا کامپیوتر جلوگیری کنید. همچنین تکالیف نباید در جایی که رفت و آمد زیاد است انجام شود.

۲- نیازهای تحصیلی کودک را تأمین کنید

داشتن مداد، دفتر و یک لغت نامه برای کودکان ضروری است. اگر کودک شما نیاز به وسایل خاصی برای انحام تکالیف یا درس خواندن دارد آن را فراهم کنید.

۳- به کودک‌تان در مدیریت زمان کمک کنید

کودکان توانایی محدودی در مدیریت زمان و برنامه ریزی دارند. سعی کنید انجام تکالیف در هر روز در یک زمان معین انجام شود. اجازه ندهید که انجام تکالیف به ساعات انتهای شب موکول شود. اگر تکالیف سخت یا پیچیده‌ای وجود دارد، آخر هفته‌ها با کودک‌تان بر روی آن کار کنید تا برای هفته بعد آماده شود.

۴- نگرش مثبتی نسبت به تکالیف داشته باشید

به این فکر کنید که مدرسه رفتن چقدر برای آینده فرزند شما اهمیت دارد. داشتن نگرش مثبت نسبت به مدرسه و تکالیف توسط شما، سبب انتقال این نگرش مثبت به فرزندتان می‌شود.

راهنمای والدین برای کمک به کودکان در انجام دادن تکالیف مدرسه

۵- وقتی فرزند شما در حال انجام تکالیف است شما هم کاری مشابه انجام دهید

کودکان به درستی ماهیت و ارزش تکالیف را درک نمی‌کنند. پس شما باید این اهمیت را با رفتارهای‌تان به آن‌ها نشان دهید. برای مثال وقتی فرزند شما در حال نوشتن املاء یا روخوانی است شما نیز روزنامه بخوانید یا وقتی او مشغول انجام تکالیف ریاضی است شما نیز حساب و کتاب‌های مالی خود را انجام دهید.

۶- وقتی فرزندتان نیاز به کمک دارد پاسخ را به او نگویید بلکه او را راهنمایی کنید

برخی از والدین به اشتباه فکر می‌کنند که کمک به کودکان در انجام تکالیف به معنی گفتن جواب درست به آن‌ها است. این کار بسیار غلط است و باعث خواهد شد که کودک آن درس را یاد نگیرد. در عوض راهنمایی‌هایی به او ارائه دهید که بتواند مسئله را حل کند.

۷- اگر تکلیفی وجود دارد که فرزندتان باید به تنهایی آن را انجام دهد، در آن دخالت نکنید

انجام تکالیف فرصت مناسبی برای پرورش استقلال، اعتماد به نفس و مهارت‌های یادگیری است. در مواقعی که لازم نیست سعی کنید خود را در انجام تکالیف دخالت ندهید.

۸- اطلاعات خود را به روز نگه دارید

در رابطه با تکالیف و درس‌های فرزندان‌تان اطلاعات کافی را کسب کنید و در رابطه با میزان کمکی که باید بکنید با معلم او صحبت کنید.

۹- به فرزندتان برای درک دشواری و آسانی تکالیف کمک کنید

کودک شما باید این توانایی را داشته باشد که بتواند تکالیف دشوار و آسان را تشخیص دهد. سعی کنید به او یاد بدهید که اول تکالیف سخت را انجام دهد. این کار سبب می‌شود که در هنگام مواجهه با چالش‌های بزرگ آماده باشد.

راهنمای والدین برای کمک به کودکان در انجام دادن تکالیف مدرسه

۱۰- بر روی انجام تکالیف کودکان نظارت داشته باشد

باید حواس‌تان باشد که اگر فرزند شما خسته شد کمی استراحت به او بدهید. اگر مغز او در نتیجه انجام تکالیف دشوار و طولانی خسته شود ممکن است دچار ناکامی در انجام تکالیف شود.

۱۱- به پیشرفت‌های او جایزه بدهید

اکر فرزند شما در انجام تکالیف پیشرفت زیادی داشت یا سخت کوشی کرد سعی کنید به او یک جایزه بدهید (مانند رفتن به باغ وحش یا پارک یا خرید بستنی). البته نباید طوری رفتار کنید که کودک تکلیف را به خاطر جایزه انجام دهد. پاداش شما باید هر از چندگاهی ارائه شود.

نکاتی جالب درباره زندگی استیو جابز

نکاتی جالب درباره زندگی استیو جابز

داستان زندگی استیو جابز پر از نکات ریز و البته پر ابهام است. افراد راجع به استیو جابز با نگاه به موفقیت در کسب و کارش قضاوت می‌کنند. بله، او شرکت اپل را در یک گاراژ شروع کرد. بله او کار خود را با پیکسار (Pixar) شروع کرد و در آن ناکام نیز بود. سپس نکست (NEXT) را راه انداخت و به‌عنوان مدیرعامل شرکت اپل منصوب شد. اما هیچ‌یک از این‌ها توانایی وصف نبوغ این مرد را ندارند. هیچ‌یک از پس توصیف این همه محصولی که او اختراع نموده بر نمی‌آیند. همۀ این‌ها قادر به وصف آی‌پد، توی استوری، مک‌ایر، اپل ۲ و غیره نیستند. موفقیت‌های یک مرد تنها در صورتی درک می‌شود که قادر به شمارش اشک‌های او باشیم و متأسفانه در مورد استیو جابز، این کار غیرممکن است.

نکاتی جالب درباره زندگی استیو جابز

۱- طبیعت در مقابل تربیت

جابز خواهری به نام مونا سیمپسون داشت اما از این موضوع تا رسیدن به بزرگسالی بی‌خبر بود. مونا سیمپسون یکی از رمان نویس‌های مشهور در اواخر دهه هشتاد قرن بیستم بود. نخستین رمان او یعنی هیچ‌جا به‌جز اینجا، راجع به روابط اش با والدینش بود که به‌طور طعنه‌آمیزی راجع به والدین استیو جابز بود. از زمانی‌که استیو جابز به فرزندخواندگی پذیرفته شد، او و خواهرش از این مسأله تا سال‌های ۱۹۹۰ بی‌خبر بودند، تا این‌که استیو در صدد پیدا کردن خواهرش برآمد. این موضوع، تا حدی بحث طبیعت در مقابل تربیت را مطرح می‌کند. دو بچه، بدون آگاهی از این‌که خواهر و برادر هم هستند، دارای حس واحد زندگی بر روی این سیاره بوده و تبدیل به دو تن از افراد موفق دنیا البته با تلاش بسیار می‌شوند.

۲- نام پدر او عبدالفتاح جندلی بود

اگر درباره پدر استیو جابز از کسی سوال می‌کردید، احتمال این‌که حدس بزند پدر واقعی او یک مسلمان اهل سوریه بود، بسیار اندک بود. والدین او دو دانشجوی تحصیلات تکمیلی بودند که احتمالاً هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردند یک بچه به دنیا بیاورند و آن را به فرزند خواندگی بدهند و چند سال بعد دختر دیگری به دنیا بیاورند. یکی از شرایطی که والدین واقعی جابز داشتند این بود که او توسط دو فرد دارای تحصیلات دانشگاهی به فرزندخواندگی پذیرفته شود. اما زوجی که او را به فرزندخواندگی پذیرفتند در ابتدا دروغ گفتند و مشخص شد که دارای تحصیلات  دانشگاهی نیستند و معامله زمانی انجام شد که آن‌ها قول دادند استیو را به دانشگاه بفرستند. قولی که به آن عمل نکردند. و علی‌رغم این‌همه دروغ و قول عمل‌نشده، سرانجام او به دانشگاه رفت (هر چند بعدها دانشگاه را ترک نمود).

۳- استیو جابز یک گیاه‌خوار و ماهی‌خوار بود

به‌عبارت دیگر، او از بین گوشت‌ها، تنها گوشت ماهی می‌خورد و همۀ غذاها را همراه با سبزیجات مصرف می‌کرد (از جمله تخم مرغ و لبنیات). در مقام مقایسه، افرادی که ماهی خوار هستند و به‌طور منظم در وعده‌های غذایی‌شان ماهی و سبزیجات دارند، ۳۴ درصد کم‌تر دچار مرگ ناشی از بیماری قلبی می‌شوند. و اگر گیاه‌خواران را با گوشت‌خواران مقایسه کنید، شانس مرگ ناشی از بیماری قلبی ۲۰درصد کم‌تر است. به‌نظر می‌رسد که اولین بار این عادت غذایی در کالیفرنیا مشاهده شد.

۴- عدم کمک استیو جابز به مؤسسات خیریه

هنگامی‌که جابز مدیر عامل شرکت اپل شد، همه برنامه‌های بشردوستانه شرکت اپل را متوقف کرد. او گفت «صبر کنید تا ما سودآور شویم». هم‌اکنون آن‌ها سودآور و صاحب ۴۰ میلیارد دلار هستند و هنوز هم در برنامه‌های بشردوستانه مشارکت ندارند. البته باید به این قضیه از رویکردی دیگر نگاه کنید. استیو جابز خیرترین مرد روی این سیاره بود. به‌جای تمرکز بر مبارزه با حشرات در آفریقا (که بیل گیتس در حال حاضر این کار را می‌کند)، جابز انرژی‌اش را با همۀ اختراعات خود، صرف ارتقای کیفیت زندگی می‌نمود. به اکوسیستم آی‌پد، مک، آیفون و دیزنی، نگاهی بیاندازید و از خود بپرسید که چگونه بسیاری از زندگی‌ها به‌طور مستقیم (چرا که استخدام شرکت اپل شده‌اند) یا غیرمستقیم (چرا که از محصولات این شرکت‌ها برای ارتقای کیفیت زندگی‌شان بهره می‌برند) از این شرکت‌ها منتفع شده‌اند.

۵- دروغ استیو جابز به وزنیاک

وقتی جابز و وزنیاک بازی برک آوت را برای آتاری ساختند، قرار بود که درآمد حاصل از آن به‌صورت پنجاه پنجاه بین‌شان تقسیم شود. آتاری ۵۰۰۰ دلار برای جابز سود داشت. در حالی‌که جابز به وزنیاک گفته بود که سود حاصله ۷۰۰ دلار بوده است و از این رو ۳۵۰ دلار عاید وزنیاک شد. به هر حال این خطاها از جوانان سر می‌زند. اگر کسی را می‌شناسید که از زمان تولدش صادق بوده به من نشان دهید تا من به شما یک دروغگو نشان دهم!

۶- استیو جابز پیرو مکت ذن بودائیسم بود

او حتی به یک صومعه پیوست و در مقام یک راهب ظاهر شد. یک راهب ذن، او و همسرش را به عقد هم درآورد. از او نقل شده است که در مواجهه با سخت‌ترین اوقات زندگی‌ام تنها با بودن کنار یک گروه ذن احساس آرامش می‌کنم. در مقابله با یورش دردهای بدون توقف، ذهنم را که آماج حملات پی در پی هستند آرام می‌کنم. نکتۀ جالب راجع به ذن‌بودائیسم جابز این است که اکثر مردم فکر می‌کنند اعتقاد به بودائیسم و در عین حال قرار داشتن در بین ثروتمندترین افراد دنیا در تضاد با هم هستند زیرا بنای ذن‌بودائیسم بر عدم دلبستگی است. مگر این نیست که خود بودا، ثروت و خانواده‌اش را ترک نمود؟ اما پاسخ منفی است. پیروی از علائق و دنبال درآمد بودن عملی بهنجار است اما وابستگی شدید به آن‌ها اشتباه است و می‌توان بدون درآمد نیز شاد بود.

نکاتی جالب درباره زندگی استیو جابز

۷- انصراف از دانشگاه

بیل گیتس و مارک زاکربرگ دو فرد مشهوری بودند که از دانشگاه انصراف دادند. اما ظاهراً استیو جابز نیز یک ترم به دانشگاه رفت و پس از آن، دانشگاه را ترک نمود. پس می‌توان حدس زد که برنامه‌ریزی کامیپوترها، ساخت کامپیوترها، ایجاد اشتغال، ساختن فیلم و مدیریت مردم و غیره، لزوماً نیازمند رفتن به دانشگاه نیست.

عزت نفس

چگونه عزت نفس خود را افزایش دهیم

 آیا شما هم هنوز به درستی نمی‌دانید عزت نفس چیست و چگونه می‌توان آن را ارتقاء داد؟ شاید بهتر باشد این مطلب را با دقت بیشتری بخوانید. به طور کلی می‌توان گفت عزت نفس یعنی اینکه ما درباره خود چه احساسی داریم. به بیان بهتر میزان ارزشی که برای خودمان قائل هستیم همان عزت نفس ما است. البته ممکن است ما در ظاهر بگوییم که برای خودمان ارزش زیادی قائلیم اما در موقعیت‌ها و امور روزمره به طور مداوم از خود انتقاد کنیم و خودمان را آدم ناتوانی بدانیم. ذکر این نکته نیز ضروری است که عزت نفس بیشتر تحت تاثیر شرایط خانوادگی قرار دارد و اگر فرد در همان کودکی و در داخل خانواده حس ارزشمندی داشته باشد عزت نفس مثبتی خواهد داشت.

عزت نفس می‌تواند منفی یا مثبت باشد. در عزت نفس منفی ما معمولاً ارزیابی منفی از خود داریم. این نوع ارزیابی معمولاً در شرایط عادی در فرد وجود ندارد اما وقتی او با یک موقعیت پیچیده و دشوار روبرو می‌شود اثرات آن را می‌بیند. در این حالت فرد احساس ناراحتی می‌کند و در خود غرق می‌شود.

آیا عزت نفس افزایش می‌یابد؟

پاسخ این سوال بله است اما باید بدانید که افزایش دادن عزت نفس در بزرگسالی تا حدودی سخت است و گاهی اوقات نیاز به یک درمانگر دارد. بهتر است که قبل از اینکه دیر شود به فکر افزایش عزت نفس در فرزندان‌تان باشید تا در آینده با مشکل روبرو نشوند. در اینجا با چند روش برای افزایش عزت نفس آشنا می‌شویم.

راه‌های افزایش عزت نفس

۱- هوشیار باشید

در مرحله اول سعی کنید رفتارهایی مخربی که به دلیل عزت نفس پایین در شما ایجاد شده‌اند را شناسایی کنید. برخی از این رفتارها عبارتند از: مصرف سیگار یا سایر مواد اعتیاد آور، خلق منفی همانند افسردگی، و استفاده مفرط از اینترنت که گاهی می‌تواند به اعتیاد اینترنتی نیز بینجامد. پس از شناسایی این رفتارها باید راه‌هایی برای تغییر آن‌ها بیابید.

۲- تمرین مراقبت از خود

سبک زندگی خود را تغییر دهید و یک زندگی سالم از لحاظ تغذیه، تفریح و فعالیت بدنی داشته باشید. شما می‌توانید سبک زندگی خود را با استفاده از پرسشنامه‌ها ارزیابی کنید (برای ارزیابی سبک زندگی خود اینجا کلیک کنید).

۳- شناسایی عواملی که عزت نفس پایین شما را فعال می‌کند

عزت نفس برخی افراد در هنگام استرس (برای مثال وقتی مورد انتقاد قرار می‌گیرند) فعال می‌شود. ممکن است در موقعیت‌های دیگری عزت نفس منفی شما فعال شود و شروع به انتقاد از خود کنید و خود را شکست خورده بدانید. سعی کنید موقعیت‌هایی که سبب فعال شدن این حالت می‌شود را شناسایی کنید.

۴- روش‌های ساده مختص خود را به کار ببرید

قطعاً روش‌هایی وجود دارد که در شما احساس آرامش ایجاد می‌کند. برخی افراد با موسیقی، برخی با روش‌های ریلکسیشن و برخی با پیاده روی احساس آرامش می‌کنند. وقتی چیزی در شما استرس ایجاد می‌کنند روش‌های شخصی خود را به کار ببرید تا تسکین یابید. این کار سبب قطع چرخه فعالیت عزت نفس منفی می‌شود.

۵- بایستید و توجه کنید

بیشتر رویدادهایی که برای ما اتفاق می‌افتد شبیه هم هستند. بنابراین باید به تشابهات بین موقعیت‌ها دقت کنید و بدانید که اکثر حالات منفی که در شما ایجاد می‌شود به دلیل برخی رویدادهای ثابت و مشابه است.

۶- به حالات خود آگاه باشید

وقتی رویدادی برای شما اتفاق افتاد که احساس بدی داشتید به جای انفعال، درباره آن رویداد و احساس خود با خودتان حرف بزنید. برای مثال: دوستم همین حالا به من گفت تو احمقی و من کم کم دارم دچار استرس شدید و خجالت می‌شوم. این اقدام سبب می‌شود که به مرور از حالت انفعال بیرون بیایید.

۷- توانایی‌های خود را بشناسید

بهتر است یک کاغذ بردارید و تمام توانایی‌هایی که دارید را بنویسید. برخی از این توانایی‌ها عبارتند از: مهربانی، شجاعت، روابط اجتماعی خوب، علاقه به علم، کنجکاویی، خلاقیت، پشتکار، سخت کوشی و احساس مسئولیت.

۸- مهارت‌های خود را افزایش دهید

شما باید برای افزایش عزت نفس، کاهش افسردگی و ناامیدی و بیشتر کردن شادی در زندگی‌تان برخی مهارت‌ها را یاد بگیرید و تمرین کنید. این مهارت‌ها عبارتند از:

- تجربه احساسات: احساساتی که دارید را حس کنید و نیازهایتان را بشناسید. اگر شما ندانید که چه حسی دارید و به چه چیزی نیاز دارید نمی‌توانید اقدام مناسبی نیز انجام دهید.

- تفکر انتخابی: از تفکر “یا این یا آن” بپرهیزید. در این نوع تفکر فرد دنیا را دو قطبی می‌داند و به همین دلیل دچار مشکلات زیادی می‌شود. برای مثال یا این کار را می‌کنم و بنابراین موفق هستم، یا نمی‌توانم این کار را بکنم. در عوض سعی کنید در مواجهه با مسائل راه‌های دیگر را نیز در نظر بگیرید و آن را انتخاب کنید.

- در مواقع لازم “نه” بگویید: وقتی مجبوریم کاری را که دوست نداریم انجام بدهیم دچار تنش زیادی می‌شویم. نه گفتن در مواقع لازم سبب کاهش این تنش می‌شود و مرز شما با دیگران را مشخص می‌کند. مرز شخصی برای همه لازم است.

- جرات ورز باشید: یعنی اینکه بدون پایمال کردن حق دیگران از حق خود دفاع کنید. اگر نتوانید از حق خود دفاع کنید این مشکل خود را با پرخاشگری بر سر افراد دیگر نشان خواهد داد.

ما را محبوب کنید

چگونه یک میلیونر شویم؟ روانشناسان پاسخ می دهند

چگونه یک میلیونر شویم؟ روانشناسان پاسخ می دهند

بسیاری از ما وقتی به زندگی یک فرد موفق و از نظر درآمدی ثروتمند نگاه می‌کنیم در می‌یابیم که استعدادها و توانایی‌های خیلی از ما مشابه و یا حتی شاید بیشتر از آنان است. قطعاً افرادی باهوش‌تر از بیل گیتس یا استیو جابز در این دنیا زندگی می‌کنند و شاید آن‌ها نیز برای خود کسب و کاری دارند اما به اندازه آن‌ها موفق نیستند.

اما روانشناسان گروهی هستند که با رویکردی متفاوت به این سوال که چگونه یک میلیونر شویم؟ می‌نگرند. اگر چه متخصصان اقتصاد و کسب و کار رهنمودهایی به منظور موفقیت کسب و کار شما ارائه می‌دهند اما از نظر روانشناسان تفاوت افراد موفق و غیر موفق در جای دیگری نهفته است و آن طرز نگرش فرد به دنیا و کسب و کارش است. در اینجا توصیه‌هایی از برجسته‌ترین روانشناسان دنیا ارائه شده است تا بتوانید ذهن خود را تربیت کنید و زندگی آینده خود را بهبود ببخشید. عمده مطالب این مقاله از مقالات دو روانشناس برجسته یعنی دکتر الیزابت لورنس از دانشگاه کارولینای شمالی و دکتر ریچارد راجرز از دانشگاه ایالتی کلرادو گرفته شده است.

پاسخ روانشناسان به سوال چگونه یک میلیونر شویم؟

۱- ذهن در مقابل اقتصاد

دکتر الیزابت لورنس از دانشگاه کارولینای شمالی که در زمینه روانشناسی و درآمد مطالعاتی دارد عقیده دارد که اولین موضوعی که یک فرد باید به آن توجه کند این است که تفاوت یک فرد موفق با یک فرد ناموفق در ذهن و دیدگاه آن‌هاست نه در مباحث اقتصادی و کسب و کار. البته ارزش امور تجاری و اقتصادی نباید نادیده گرفته شود اما در اصل این قبیل امور همانند ابزاری در دست یک فرد هستند که با ذهن‌اش آن‌ها را مدیریت می‌کند. بنابراین باید بر روی دیدگاه خود کار کنید تا بتوانید مسیر اقتصادی مناسبی را طی کنید.

۲- ثابت قدم باشید

برخی افراد به محض اینکه کاری را شروع می‌کنند و درآمد کمی به دست می‌آورند آن کار را رها کرده و به سراغ کاری دیگر می‌روند. دکتر لورنس خاطره‌ای را نقل می‌کند که بسیار الهام برانگیز است. یکی از دوستان او در دوره جوانی تصمیم گرفت با جمع آوری زباله‌های بازیافتی درآمدی به دست آورد. در ابتدا این کار با مخالفت دوستان و خانواده‌اش روبرو شد اما حالا او یک فرد ثروتنمند شده است و بزرگترین مرکز بازیافت ایالتی را در اختیار دارد. این فرد موفق یک روز به دکتر لورنس گفت:

وقتی اطرافم را نگاه کردم دیدم برخی افرادی که سوپر مارکت دارند درآمد زیادی دارند ولی برخی از آن‌ها نه. همچنین رستوران‌ها نیز اینطوری بودند و وقتی با دقت زیادی نگاه کردم دیدم که در تمامی مشاغل افراد موفق و ناموفق وجود دارند. پس به این نتیجه رسیدم که کاری که انتخاب می‌کنی مهم نیست بلکه مسیری که می‌روی مهم است. شما می‌توانید یک کار بسیار ساده راه بیندازید اما آن را به اوج شکوفایی برسانید.

۳- تخصص داشته باشید

درست است که ما می‌گوییم نوع کار زیاد مهم نیست، اما با این حال شما باید کاری را انتخاب کنید که در آن تخصص دارید یا حداقل با آن آشنایی دارد. فردی که پدرش باغ دار است می‌تواند در حوزه توزیع میوه موفق‌تر باشد تا حوزه IT و همچنین فردی نیز که مهندس کامپیوتر است در این حوزه موفق‌تر خواهد بود. شما در هر صورت باید تخصصی در یک زمینه کسب کنید. این تخصص می‌تواند از طریق تحصیل و یا تجربه به دست آید.

۴- کار کنید!

بارها افرادی را دیده‌ایم که مدام در اینترنت در جستجوی راه اندازی یک کسب و کار هستند و پس سال‌ها هم اکنون نیز در حال جستجو هستند! نکته مهم این است که در نهایت باید یک ایده را انتخاب کنید و کار را شروع کنید. مدیر سایت دیجی کالا اخیراً در مصاحبه‌ای اعلام کرد که برای موفق شدن یک کسب و کار اینترنتی جدید نیاز به کار روزانه بین ۱۶ تا ۱۸ ساعت است. بنابراین شما باید یکی از اساسی‌ترین قدم‌ها را بردارید و آن این است که کار کنید نه جستجو!

۵- خطاهای خود را اصلاح کنید

در دنیای کسب و کار امروزی تنها یک چیز معنا دارد: آمار. شما باید تمامی ورودی‌ها و خروجی‌های کاری خود را مورد نظارت قرار دهید و اگر ضعفی در بخشی از سیستم دیدید آن را تحلیل و برطرف کنید. دکتر ریچارد راجرز از دانشگاه ایالتی کلرادو مثالی جالب در این زمینه می‌زند:

در نزدیکی خانه ما یک کافی شاپ بود که من هر روز موقع برگشتن از سر کا جلوی آن توقف می‌کردم و کمی به ذهنم استراحت می‌دادم. کافی شاپ حدود ۲۰۰ متر از جاده اصلی فاصله داشت و به سختی دیده می‌شد و به همین دلیل مسافرانی که از جاده عبور می‌کردند آن را نمی‌دیدند. یک روز به صاحب کافی شاپ گفتم چرا یک تابلو اینجا نصب نمی‌کنی؟ و او جواب داد که فکر نکنم مشتری جدیدی به اینجا بیاید چون همه مرا اینجا می‌شناسند. اما بالاخره او را راضی به این کار کردم. در یکی از ماه‌‌های تابستان که مسافر زیادی به شهر آمده بودند او مرا دید و گفت که با زدن آن تابلو بزرگ درآمدش چند برابر شده است.

۶- قانع نباشید

اشتباه نکنید. منظور ما این نیست که در زندگی خود فردی قانع نباشید. منظور ما این است که در مورد درآمدی که دارید هیچ وقت خود را قانع نبینید. برای مثال یک دانشجو که تازه وارد بازار کار شده است ممکن است با به دست آوردن یک حقوق متوسط زندگی خود را کامل ببیند و دیگر تلاش اضافی به خرج ندهد. اگر چه این نوع از زندگی هم اشکالی ندارد اما شاید برخی از ما نخواهیم اینگونه باشیم. بنابراین شما باید هر ماه میزان سقف انتظارات خود را بالا ببرید. برای مثال در ماه اول هدف خود را کسب درآمد ۱۰۰ هزار تومانی قرار دهید ولی در ماه دوم باید ۲۰۰ هزار تومان به دست بیاورید. بعد از مدتی خواهید دید که درآمدتان بالا رفته است اما باز هم نباید دست از تلاش بردارید. تفاوت یک فرد معمولی با موفق در این مرز خود را نشان می‌دهد. یک فرد معمولی به محض اینکه به مرحله‌ای رسید متوقف می‌شود اما برای فرد موفق هیچ مرزی وجود ندارد.

۷- اهل ریسک باشید نه حماقت

در اصطلاح روانشناسی به صفتی که در آن فرد از تجربیات جدید استقبال می‌کند و میل به تجربه چیزهای جدید دارد گشودگی به تجربه گفته می‌شود. البته این افراد قبل از اینکه مسیری را شروع کنند به دقت همه جوانب آن را بدون پیشداوری بررسی می‌کنند. در محیط کاری نیز اینگونه است و قطعاً افرادی که از تجربیات خود استفاده کنند و سریع با تغییرات انطباق پیدا کنند موفق‌تر هستند. نمونه بارز افراد موفق در این حوزه کسانی هستند که کسب و کار خود را از حالت سنتی به آنلاین تبدیل کردند و هم اکنون از هر دو حوزه درآمد کسب می‌کنند.

۸- نظم و چارچوب شدید

شاید لازم نباشد برای افرادی که با شما همکار هستند زیاد سخت بگیرید اما این قضیه درباره خود شما کاملاً برعکس است. شما باید برای مدت زمانی مشخص که بتوانید یک کسب و کار را شروع کرده و به جایی برسانید همانند یک ساعت کار کنید. نقل است که زیگموند فروید پدر روانکاوی به قدری دقیق بوده است که تمامی افراد محل به جای ساعت از رفت و آمد او متوجه زمان می‌شدند. در کسب و کارتان نیز شما باید بسیار دقیق و با نظم باشید.

۹- برنامه ریزی داشته باشید

شما باید یک برنامه ریزی دقیق و علمی داشته باشید. در برنامه ریزی صحیح باید سه نوع هدف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت تدوین شوند. اهداف کوتاه مدت باید سبب تحقق اهداف میان مدت شوند و از طریق اهداف میان مدت نیز اهداف بلند مدت تحقق یابد. بنابراین شما باید برای آینده خود نقشه داشته باشید و هر روز خودتان را بر اساس اهداف‌تان ارزیابی کنید.

۱۰- به دلیل محدویت‌هایی که دارید ناامید نشوید

لازم نیست که حتما سرمایه اولیه زیاد یا یک دفتر کار شیک داشته باشید. اگر شما درست پیش بروید همه این‌ها قابل دستیابی است. اکثر کسب و کارهای موفق از یک دفتر کار کوچک و حتی از زیرزمین یک خانه (مثل شرکت اپل) شروع شده‌اند.

۱۱- شریک و همکاران خود را درست انتخاب کنید

یکی از خصیصه‌های منفی در بسیاری از افراد این است که دوست دارند تنها کار کنند. برای این افراد تقسیم وظایف و واگذار کردن برخی از کارهایشان به دیگران بسیار سخت است. اما افراد موفق دقیقاً برعکس هستند. آن‌ها سعی می‌کنند هر چه سریع‌تر کارهای خود را به دیگران واگذار کنند و خودشان بیشتر مدیریت و رهبری کنند. اما نکته مهم این است که افرادی را انتخاب کنید که حداقل دو ویژگی اساسی را داشته باشند: اول اینکه خلاقیت داشته باشند. یعنی کاری که به آن‌ها گفته شده است را انجام دهند اما سعی کنند با انجام تغییراتی آن را بهبود بخشند نه اینکه همانند ربات تنها اجرا کننده دستورات باشند. دوم اینکه منظم باشند و به کار خود تعهد داشته باشند.

۱۲- از لری پیج بپرسید!

یکی از دوستان ما که متخصص طراحی نرم افزار است با هر سوالی که از او می‌شود می‌گوید: اجازه بدهید از لری پیج (مدیر گوگل) بپرسم. منظور او این است که در دنیای امروز همه چیز در اینترنت وجود دارد و شما نیز برای هر کسب و کاری که راه می‌اندازید باید به اینترنت متکی باشید. این اتکا می‌تواند از جستجوی مطالب مورد نظر شروع شود و به طراحی یک ساخت فروشگاهی یا خدماتی ختم شود.

انواع خواب و مراحل خواب طبیعی

انواع خواب و مراحل خواب طبیعی

عملکرد خواب هزاران سال است که دانشمندان را بهت زده کرده است، اما پژوهش‌های مدرن سرنخ‌های جدیدی راجع به اثر خواب بر ذهن و بدن ارائه می‌دهند. خواب وظیفۀ انرژی دهی مجدد به سلول‌ها، دفع مواد زائد مغز و پشتیبانی از یادگیری و حافظه را بر عهده دارد. همچنین نقشی حیاتی در تنظیم خُلق، اشتها و میل انسان ایفا می‌کند. خواب بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌مان بوده و همان‌طور که محققان می‌گویند، به‌طرزی باور نکردنی پیچیده است. در اینجا با انواع خواب و مراحل خواب طبیعی آشنا خواهیم شد.

انواع خواب و مراحل خواب طبیعی

دکتر جان پیور، مدیر آزمایشگاه نوروبیولوژی در دانشگاه تورنتو و دکتر برایان جی موری، مدیر آزمایشگاه خواب در مرکز علوم بروک بهداشتی سانی انواع خواب و مراحل آن را به شرح زیر توضیح می‌دهند:

مغز دو نوع متمایز از خواب را تولید می‌کند: خواب بدون حرکات سریع چشم که به اختصار NREM که به‌عنوان خواب عمیق شناخته می‌شود و خواب حرکات سریع چشم که REM خوانده می‎‌شود و به خواب رؤیا نیز معروف است.

بخش اعظم خواب ما را نوع NREM تشکیل می‌دهد که با امواج بزرگ آهسته، عضلات آرام، تنفس آهسته و عمیق مشخص می‌شود و می‌تواند به مغز و بدن پس از یک روز طولانی نیروی تازه می‌بخشد. این خواب خود شامل چهار مرحله است و در هر مرحله خواب عمیق‌تر می‌شود.

پس از خواب NREM یا همان خواب بدون حرکات سریع چشم، خواب REM یا همان خواب با حرکات سریع چشم (خواب رؤیا) شروع می‌شود. این حالت عجیب و غریب است: مغز کسی که خوابیده بسیار فعال است در حالی‌که عضلات بدن فلج می‌شوند و ریتم تنفس و ضربان قلب نامنظم می‌شود. اینکه هدف خواب REM چیست همچنان یک راز در علم بیولوژی است، علی‌رغم این‌که فهم و درک ما از بیوشیمی و بیولوژی اعصاب مربوط به این پدیده در حال افزایش است. ما می‌دانیم که گروه کوچکی از سلول‌ها در ساقۀ مغز خواب REM را کنترل می‌کنند. وقتی این سلول‌ها صدمه می‌بینند یا بیمار می‌شوند، افراد نمی‌توانند فلج عضلانی مربوط به خواب REM را تجربه کنند که می‌تواند به اختلال رفتاری خواب REM منجر شود (یک بیماری جدی که مبتلایان رؤیایشان را به‌صورت خشونت‌آمیزی بروز می‌دهند).

انواع خواب و مراحل خواب طبیعی

سکته مغزی چیست؟

سکته مغزی چیست؟

اگر نمی‌دانید سکته مغزی چیست، ناراحت نباشید، شما تنها نیستید. بیش‌تر مردم چیزهای زیادی راجع به سکتۀ مغزی نمی‌دانند. با این حال، به احتمال قوی دوست، عضوی از خانواده یا آشنایی در اطراف خود دارید که سکتۀ مغزی را تجربه کند. بنابراین، ممکن است بخواهید بدانید که چه اتفاقی برای آن‌ها می‌افتد و این‌که واقعاً سکتۀ مغزی چیست؟ سکتۀ مغزی یک آسیب در منطقه‌ای از مغز است. آسیب مغزی وقتی رخ می‌دهد که جریان خون در اثر یک لختۀ خونی یا خونریزی در مغز، دچار اختلال می‌شود.

۱- علایم سکته مغزی

علائم سکتۀ مغزی بسیار است. دلیل این‌که یک سکتۀ مغزی علائم متعددی را در بر دارد این است که مغز کارکردهای بسیار زیادی از بدن‌مان را کنترل می‌کند. از آنجائی که سکتۀ مغزی می‌تواند هر بخشی از مغزمان را تحت تأثیر قرار دهد، پس در هر کدام از قسمت‌های مغز که کارکرد نرمال دارد، مشکل ایجاد می‌کند. یک سکتۀ مغزی می‌تواند ترکیبی از مشکلات زیر را سبب شود: از دست دادن بینایی، تاری دید، تکلم بریده، صورت کج‌شده، باز و یا بسته نشدن پلک، ضعف بازوان یا پاها، کرختی یا سوزش، سردردهای متعدد، سرگیجۀ شدید، عدم تعادل، گیجی و سردرگمی و سنکوپ.

۲- افراد در معرض خطر سکته مغزی

سکتۀ مغزی معمولاً افراد بالای ۶۵ سال را مبتلا می‌سازد اما می‌تواند در سنین کم‌تر نیز رخ دهد. این عارضه می‌تواند برای بزرگسالان، زنان باردار، نوجوانان، کودکان و حتی نوزدان رخ دهد.

۳- زندگی پس از سکتۀ مغزی چگونه خواهد بود؟

این موضوع بستگی به بزرگ یا کوچک بودن سکته دارد. یک سکتۀ مغزی بسته به بخشی از مغز که درگیر شده است، می‌تواند بسیار متفاوت باشد. بنابراین، شخصی که از سکتۀ مغزی جان به در برده ممکن می‌تواند با توجه به بزرگی و بخشی از مغز که درگیر شده، مشکلی کم و یا زیاد در کارکردهای زندگی روزانه داشته باشد. معلولیت‌های مختلفی پس از سکتۀ مغزی به‌وجود می‌آیند که عبارت‌اند از: از دست دادن بینایی، مشکلات بلغ، از دست دادن کنترل مثانه (بی‌اختیاری ادرار)، مشکل در رانندگی، تشنج و سردردهای متعدد.

سکته مغزی چیست؟

۴- درمان سکته مغزی

در حال حاضر هیچ دارویی نیست که بتواند آسیب مغزی حاصل از یک سکتۀ مغزی را رفع کند. از آنجائی‌که سکتۀ مغزی یک شرایط اورژانسی است، هیچ راه‌حل جاودیی برای رهایی از آن وجود ندارد، اما راه‌های زیادی هستند که پزشکان و تیم مراقبت‌های بهداشتی می‌توانند آسیب‌ مغزی حاصل از آن را کاهش دهند. اما بیش‌ترین اثربخشی آن‌ها زمانی است که مدت کوتاهی پس از حادث شدن سکتۀ مغزی مورد استفاده قرار گیرند. از این رو مهم است که توجه و مراقبت‌های پزشکی، بی‌درنگ صورت پذیرند. آموختن راجع به علائم سکتۀ مغزی می‌تواند در این راه بسیار مؤثر باشد. قبل از امتحان هر نوع درمان جدید یا غیرمعمول، از موثق بودن منبع آن اطمینان حاصل کنید. در حال حاضر، بازتوان‌ بخشی و درمان فیزیکی بهترین روش‌های به حداکثر رساندن بهبودی پس از سکتۀ مغزی هستند.

۵- پیشگیری از سکته مغزی

در سال‌های اخیر که دلایل سکتۀ مغزی مشخص شده‌اند، پیشگیری بسیار مؤثر بوده است. روش‌های زیادی برای پیشگیری از سکتۀ مغزی وجود دارد. تغذیۀ سالم، ورزش و مراقبت از مغز با جلوگیری از وارد شدن آسیب به آن، بهترین روش‌ها برای جلوگیری از سکتۀ مغزی هستند.

۶- کمک به شخص مبتلا

اگر می‌دانید که کسی سکتۀ مغزی کرده است، می‌توانید به آسان‌تر شدن زندگی‌اش کمک کنید. سعی کنید در این مورد بیش‌تر مطالعه کنید. شما باید بتوانید علایم سکته مغزی را به خوبی بشناسید تا در مواقع مورد نیاز افراد مبتلا را سریعاً به مراکز درمانی منتقل کنید.

ما را محبوب کنید

اختلال اضطراب اجتماعی

مروری بر اختلال اضطراب اجتماعی یا هراس اجتماعی

اختلال اضطراب اجتماعی (Social Phobia) که با نام‌های دیگری همچون هراس اجتماعی یا ترس از جمع شناخته می‌شود با افزایش ارتباطات اجتماعی در برخی از افراد دیده می‌شود. در این مطلب مروری بر این اختلال، علایم و درمان‌های آن خواهیم داشت.

تعریف اختلال اضطراب اجتماعی

اختلال اضطرابی اجتماعی  اختلالی شایع، مزمن و ناتوان کننده است. ویژگی اصلی اختلال اضطراب اجتماعی، ترس آشکار و مستمر از یک یا چند موقعیت اجتماعی یا عملکردی است که شخص در معرض دید اشخاص ناآشنا، یا احتمالاً در معرض توجه دیگران قرار می‌گیرد. فرد از این واهمه دارد کاری انجام دهد که موجب تحقیر یا شرمندگی او شود. قرار گرفتن در معرض موقعیت‌های اجتماعی ترس‌آور در آن‌ها تقریبا همیشه به اضطراب منجر می‌شود. اجتناب، اضطراب انتظاری، یا پریشانی در موقعیت‌های اجتماعی یا عملکردی به طور قابل توجهی با فعالیت‌های عادی، کارکرد شغلی، تحصیلی یا فعالیت‌ها و روابط اجتماعی فرد تداخل می‌کند. در واقع فرد از قرار گرفتن در جمع به قدری دچار اضطراب می‌شود که زندگی روزمره او مختل می‌گردد.

اختلال اضطراب اجتماعی

شیوع اختلال اضطراب اجتماعی چقدر است؟

شیوع اختلال اضطراب اجتماعی حدود ۱۲ درصد است. البته این میزان در بین دانش آموزان دبیرستانی و دانشجویان بیشتر است. این اختلال سومین اختلال روانی و شایع‌ترین اختلال اضطرابی است. اختلال اضطراب اجتماعی اکثرا در اوایل کودکی یا نوجوانی شروع می‌شود و یک دوره بدون وقفه را طی می‌کند. بیشتر افراد دارای فوبی اجتماعی به دنبال درمان نیستند و حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد افراد دارای اختلال تشخیص ثانویه اختلال‌های همایندی مانند فوبی اختصاصی، آگورافوبیا، افسردگی اساسی و سوءمصرف و وابستگی به الکل را دریافت می‌کنند. افراد دارای اختلال اضطراب اجتماعی در مقایسه با افراد بدون اختلال روانی دستمزد پایین‌تر، احتمال پایین‌تر اخذ مدرک دانشگاهی، داشتن یک شغل مدیریتی، فنی یا حرفه‌ای، ناتوانی بیشتر در ارتباطات خانوادگی، عاشقانه و اجتماعی و سابقه اقدام به خودکشی را در طول عمر دارند.

ملاک‌های تشخیص اضطراب اجتماعی

ملاک‌های تشخیصی در مورد اضطراب اجتماعی (جمعیت‌هراسی) عبارت است از:

الف) ترس شدید و دایم از حداقل یک موقعیت جمعی یا عملکردی که در آن فرد در برابر چشمان افرادی ناآشنا واقع شود یا احتمال آن باشد که دیگران او را موشکافی کنند و در چنین موقعیتی فرد بترسد به گونه‌ای رفتار کند (یا علایم اضطرابی از خود نشان دهد) که تحقیر یا شرمنده گردد.

ب) مواجهه با موقعیت جمعی هراس‌آور تقریباً همیشه اضطراب‌انگیز باشد.

ت) فرد از موقعیت هراس‌آور جمعی یا عملکردی مذکور اجتناب کند و در غیر اینصورت، با اضطراب یا رنج و عذاب شدید آن را تحمل کند.

اختلال اضطراب اجتماعی

درمان اضطراب اجتماعی

احتمالاً شناخته شده‌ترین و موثرترین درمان هراس‌ها، رفتاردرمانی است. نکات کلیدی برای دستیابی به موفقیت در این روش درمان عبارتند از: ۱) وفاداری و تعهد بیمار به روند درمان؛ ۲) تعریف و تبیین آشکار مشکلات و اهداف عینی؛ و ۳) فراهم کردن راهبردهایی بدیل و جایگزین برای مدارا با این احساسات. انواع مختلفی از فنون رفتاردرمانی به کار گرفته شده‌اند که رایج‌ترین آن‌ها حساسیت‌زدایی تدریجی است؛ این روش نخستین بار توسط جوزف ولپه ابداع شد. در این شکل از رفتاردرمانی بیمار به صورت پیاپی در معرض فهرست از پیش تعیین‌شده‌ای از محرک‌های برانگیزاننده اضطراب قرار می‌گیرد که شدت ترس حاصل از آن‌ها از حداقل تا حداکثر مرتب شده است. از طریق استفاده از داروهای آرامبخش، هیپنوتیزم و آموزش آرام‌سازی عضلات، بیمار یاد می‌گیرد که چگونه استراحت و آرامش جسمی و روانی را در خودش القا کند. پس از کسب مهارت در این فنون، به بیمار یاد داده می‌شود که از آن‌ها برای القای آرام‌سازی در هنگام مواجهه با هریک از محرک‌های برانگیزاننده اضطراب استفاده کند. وقتی به این ترتیب حساسیت بیمار نسبت به یک محرک از بین رفت، با محرک بعدی مواجه می‌شود تا سرانجام آن‌چه که قبلاً بیشترین اضطراب را در وی ایجاد می‌کرد هیچ تاثیر ناخوشایندی در وی نداشته باشد.

درماندگی آموخته شده

درماندگی آموخته شده: چرا انگیزه خود را از دست می دهیم؟

نظریه درماندگی آموخته شده نخستین بار توسط مارتین سلیگمن  مطرح شد. مارتین سلیگمن یکی از نظریه پردازان بزرگ معاصر است. از جمله مهمترین نظریات او که سبب شهرتش شد نظریه درماندگی آموخته شده است که در زیر به توضیح آن می‌پردازیم.

درماندگی آموخته شده

نظریه درماندگی آموخته شده

سلیگمن و همکارانش در آزمایش‌های خودشان یک گروه از سگ‌ها را در قفسی گذاشتند که نمی‌توانستند از آن فرار کنند و از طریق دستگاه برقی به آن‌ها شوک می‌دادند. آن‌ها سپس دریافتند که حتی در شرایطی که سگ‌ها می‌توانستند از شوک بگریزند، به جای گریختن، درمانده‌وار دراز می‌کشیدند. در مقابل سگ‌هایی که اصلاً در معرض شوک قرار نگرفته بودند، بعد از این‌که یاد گرفتند راه گریزی وجود دارد از آن استفاده کردند. سلیگمن و همکارانش این شرایط را درماندگی آموخته شده نامیدند.

درماندگی آموخته شده

درماندگی آموخته شده حتی در برخی از فرهنگ‌ها مورد استفاده قرار گرفته است. برای مثال در کشورهای جنوب شرق آسیا برای تربیت فیل از این روش استفاده می‌شود. به این صورت که در ابتدا پاهای فیل را با طناب‌های محکمی می‌بندند و فیل پس از تلاش بسیار می‌فهمد که نمی‌توان آن‌ها را پاره کرد. پس از آن فیل را با یک نخ نازک که به سادگی پاره می‌شود می‌بندند اما فیل هیچ وقت سعی نمی‌کند این طناب را پاره کند.

درماندگی آموخته شده

در شرایط درماندگی آموخته شده فرد هیچ تلاشی از خود نشان نمی‌دهد چرا که تلاش‌های قبلی او ناکام بوده است. سلیگمن این توجیه را به افراد افسرده نیز نسبت داد. طبق توجیه سلیگمن بی‌تفاوتی و نافعالی که افراد افسرده نشان می‌دهند، نشانه‌های رفتاری درماندگی آموخته شده هستند. افراد این نشانه‌ها را در واکنش به تجربیات قبلی نشان می‌دهند که در آن‌ها، دیگران باعث شدند احساس کنند قدرت کنترل کردن سرنوشت خودشان را ندارند.

درماندگی آموخته شده

سلیگمن و همکارانش در سال‌های بعد در نظریه درماندگی اموخته شده تغییراتی ایجاد کردند. جمع‌بندی مجدد نظریه درماندگی آموخته شده به گونه‌ای که قابل اطلاق به انسان باشد، حاکی از ان است که متعاقب رویدادهای ناگوار خارجی، توجیهات علی درونی به وجود می‌آیند که سبب از بین رفتن عزت نفس می‌گردند. بنابراین در مدل تجدید نظر شده این نظریه بر نقش انتساب‌ها  تأکید می‌شود. انتساب‌ها توجیه کردن اتفاقاتی است که برای افراد روی می‌دهند. افراد افسرده وقتی با شکستی روبرو می‌شوند، انتساب‌های درونی، پایدار و کلی دارند، و این درحالی است که انتساب‌های افراد افسرده در مقابل شکست‌ها بیرونی، موقتی و غیر کلی است.

درماندگی آموخته شده برای کودکان

یکی از کاربردهای نظریه درماندگی آموخته شده در زمینه کودکانی است که فعالیت زیادی ندارند یا به قول معروف تنبل هستند. بیشتر این کودکان یاد گرفته‌اند که دیگران برای آن‌ها تصمیم بگیرند و رویدادهای مهم زندگی آنان توسط دیگران تعیین شده است. به همین دلیل این کودکان در مواجهه با شرایط مختلف دست از تلاش بر می‌دارند چرا که معتقدند تلاش آن‌ها تاثیری بر زندگی آن‌ها ندارد.

نوروسایکولوژی

نوروسایکولوژی: رشته‌ای جدید برای شناخت بهتر انسان

بسیاری از رشته‌های علمی که امروزه وجود دارند، دارای تاریخچه و سابقه چندین هزار ساله هستند. اما رشته‌هایی نیز وجود دارند که بسیار جدید هستند و از عصر رنسانس به این سو پدید آمده‌اند. نوروسایکولوژی یکی از این رشته‌های بسیار جذاب است که توانسته بسیاری از علاقمندان به روان و مغز را به خود جلب کند.

نوروسایکولوژی

تاریخچه نوروسایکولوژی

شاخه نوروسایکولوژی از نظر تاریخی نه تنها از رشته روانشناسی بلکه همچنین از رشته‌هایی همچون پزشکی، آموزش و حقوق مشتق شده است. واژه نوروسایکولوژی از ترکیب دو کلمه نورولوژی و روانشناسی به وجود آمده است. نورولوژی  به عنوان شاخه‌ای از پزشکی محسوب می‌شود که با دستگاه اعصاب و اختلالات مرتبط با آن سروکار دارد. روانشناسی نیز به عنوان مطالعه علمی رفتار و فرایندهای روانی تعریف شده است. یکی از اولین افرادی که دو کلمه نورولوژی و روانشناسی را در یک کلمه جدید ترکیب کرد کورت گلدشتاین (نورولوژیست و روانپزشک آلمانی) بود که آن را در کتاب خود با نام ارگانیسم  در سال ۱۹۳۹ به کار برد. امروزه نوروسایکولوژی برای توصیف یکی از حوزه‌های روانشناسی به کار می‌رود که به شناسایی، کمی سازی و توصیف تغییرات رفتاری که به ساختارهای مغزی مربوط هستند محدود است و همچنین بررسی انسجام شناختی را در دستور کار قرار داده است.

نوروسایکولوژی

کورت گلدشتاین

تعریف نوروسایکولوژی و تمایز آن از دیگر رشته‌ها

نوروسایکولوژی شاخه‌ای از روانشناسی است که بیماران مبتلا به آسیب مغزی را مورد مطالعه و درمان قرار می‌دهد، و سعی می‌کند از روی علائم مکانیسم‌های مسئول، رفتار بهنجار و نابهنجار را دریابد. یکی از اساسی‌ترین سوالاتی که پیش روی یک متخصص نوروسایکولوژی قرار دارد این است که آیا اختلالی که در یک بیمار وجود دارد به علت آسیب مغزی ایجاد شده است یا دلیل آن اختلالات روانپزشکی عمده است. دلیل دشواری تفکیک یک اختلال روانپزشکی از صدمات مغزی به این واقعیت برمی‌گردد که طیف اختلالات روانی بسیار گسترده است و در اغلب موارد دربرگیرنده اختلالات شناختی بوده و به همین دلیل ممکن است با آسیب مغزی اشتباه گرفته شود. حوزه تشخصی در نوروسایکولوژی خود به سه حوزه فرعی تقسیم می‌شود:

حوزه اول: شامل تشخیص وجود یک صدمه مغزی است که در اینجا باید بین اختلالاتی که منشاء هیجانی دارند و اختلالاتی که از این آسیب مغزی ناشی شده‌اند تمایز و تشخصی افتراقی قائل شود.

حوزه دوم: شامل تشیخص ماهیت مشکلاتی است که به دلیل آسیب مغزی به وجود آمده‌اند که در اینجا باید متخصص محل دقیق ضایعه مغزی را مشخص سازد.

حوزه سوم: شامل تشخیص فرایندهای زیربنایی اختلالات شناختی است.

نوروسایکولوژی

تمایز نوروسایکولوژی از دیگر رشته‌ها

متأسفانه گاهی این اصطلاح با مفهومی وسیع و به عنوان روانشناسی فیزیولوژیکی مورد استفاده قرار می‌گیرد. نوروسایکولوژی بالینی نیز شامل مطالعه روابط مغز – رفتار  است و به عنوان یک رشته مهم در سیستم بهداشتی مطرح شده است. برای درک بهتر نوروسایکولوژی باید با تعریف رشته‌های علمی مشابه آشنا شد. از جمله این رشته‌ها عبارتند از:

علم اعصاب: اصطلاحی امروزی که دربرگیرنده همه رشته‌هایی است که مستقیماً سلسله اعصاب را مورد مطالعه قرار می‌دهند (مثل تشریح اعصاب، شیمی اعصاب، و دارو شناسی اعصاب) و سعی می‌کنند رفتار را به سلسله اعصاب ربط دهند (مثل روانشناسی فیزیولوژیکی).

روانشناسی فیزیولوژیک: رشته‌ای از روانشناسی که گرایش آن به سوی توضیح و توصیف پدیده‌های روانشناختی براساس فرایندهای فیزیولوژیکی و نورولوژیکی است. بسیاری از مطالب و روش‌های آن با زیست‌شناسی و فیزیولوژی مشترک است و مشخصاً نشان دهنده گرایش ارتباطی است، که در آن یا پژوهش معطوف به قرائن فیزیولوژیکی رفتار است، یا گرایشی است تحول گرایانه که در آن توضیح نهایی برای کردار و پندار در اصول فیزیولوژیکی جستجو می‌شود. تعدادی معادل و شبه‌ معادل برای این زمینه وجود دارد، از جمله روانشناسی زیست‌شناختی، زیست روانشناسی، پسیکوبیولوژی و پسیکوفیزیولوژی.

منابع

Finger, S. (1994). History of neuropsychology. In D. W. Zaidel (Ed.), Neuropsychology San Diego: Academic Press

Golden, C. J. (1983). The neuropsychologist in neurological and psychiatric populations. In C. J

Nussbaum, P. D. (1997). Handbook of Neuropsychology and Aging. New York: Springer Science+Business Media, LLC

ما را محبوب کنید

اعتیاد اینترنتی

نکاتی جالب درباره اعتیاد اینترنتی

یکی از مشکلاتی که با پیشرفت تکنولوژی به خصوص اینترنت پدید آمد، اعتیاد به اینترنت بود. مطالعات مربوط به اعتیاد اینترنتی از سال ۱۹۹۶ آغاز شد. اگرچه اعتیاد به اینترنت اختلالی نسبتاً جدید محسوب می‌شود اما حجم انبوهی از مطالعات به خصوص در سال‌های اخیر به بررسی این اختلال پرداخته‌اند. در اینجا مروری بر یافته‌های مربوط به اعتیاد اینترنتی خواهیم داشت.

یک مورد جالب اعتیاد اینترنتی

کیمبرلی یانگ که اولین پژوهش‌های منسجم را در این حوزه انجام داد در یک مطالعه در سال ۱۹۹۶، یک فرد مبتلا به اعتیاد اینترنتی را گزارش داد که بسیار جالب بود. او زن خانه‌دار ۴۳ ساله‌ای را گزارش کرد که بدون سابقه قبلی اعتیاد یا تاریخچه روانپزشکی به اینترنت اعتیاد پیدا کرده بود و این امر باعث اختلالی جدی در زندگی خانوادگی او شده بود. او در ابتدا ساعات کمی را در هفته برای وارسی چت روم‌های اجتماعی صرف می‌کرد اما در طول یک دوره زمانی سه ماهه میزان استفاده او از اینترنت به ۵۰ تا ۶۰ ساعت در هفته رسیده بود. در نهایت کار به جایی رسید که او وقتی در جلوی کامپیوتر نبود احساس افسردگی، اضطراب و تحریک پذیری می‌کرد. در نهایت قرارهای ملاقاتش را لغو کرد، صحبت با دوستانش را متوقف کرد، روابط بین فردی با اعضای خانواده‌اش را کاهش داد و فعالیت‌های اجتماعی که زمانی از آن‌ها لذت می‌برد را رها کرد.

اعتیاد اینترنتی

تعاریف و ویژگی‌های اعتیاد اینترنتی

اعتیاد اینترنتی به عنوان نوعی از اعتیاد روانشناختی تعریف شده است که نشان دهنده‌ی نیاز به فعال بودن در اینترنت است. اعتیاد اینترنتی در بیشتر موارد یک اعتیاد رفتاری مشابه یک عادت قمار بازی توصیف شده است. بنابراین اعتیاد اینترنتی نوعی وابستگی روانشناختی به اینترنت تعریف شده است که در آن نوع فعالیت در هنگام ورود به اینترنت مهم نیست بلکه میزان زمان صرف شده در اینترنت و همچنین اختلالی که استفاده از اینترنت در زندگی عادی فرد پدید می‌آود، در تعریف آن مهم است.

پژوهشگران از ابتدا دریافته بودند که اعتیاد به اینترنت بسیار شبیه به اختلال قماربازی بیمارگون (یک نوع اختلال روانی که در آن فرد به صورت بیمارگونه به قماربازی می‌پردازد) است. بنابراین آنان بر پایه علایم قماربازی مرضی، ۸ ملاک را برای تشخیص دادن اعتیاد اینترنتی پیشنهاد داده‌اند و اگر فردی ۵ ملاک از ۸ ملاک را داشته باشد به عنوان وابسته به اینترنت در نظر گرفته خواهد شد. این هشت ملاک عبارتند از:

۱- اشتغال فکری با اینترنت

۲- نیاز به زمان بیشتر برای دست یافتن به میزان ثابتی از رضایت که به صورت آنلاین صرف می‌شود

۳- تلاش‌های مکرر برای کم کردن استفاده از اینترنت

۴- تحریک پذیری، افسردگی یا بی ثباتی خلق در هنگامی که استفاده از اینترنت محدود می‌شود

۵- آنلاین ماندن طولانی‌تر از آن چیزی که انتظار می‌رفت

۶- به خطر انداختن یک شغل یا رابطه به خاطر استفاده از اینترنت

۷- دروغ گفتن به دیگران درباره اینکه چقدر زمان به صورت آنلاین سپری شده است

۸- استفاده از اینترنت به عنوان وسیله‌ای برای تنظیم کردن خلق

اعتیاد اینترنتی

میزان شیوع اعتیاد اینترنتی

اعتیاد به اینترنت در ذهن اکثر افراد با کشورهای شرق آسیا و به خصوص چین تداعی می‌شود. گاه و بیگاه اخباری از کشور چین پخش می‌شود که فردی در مقابل کامپیوتر مرده است! یا کمپی برای ترک اعتیاد به اینترنت در این کشور افتتاح شده است. میزان شیوع اعتیاد اینترنتی در چین و تایوان بین ۸ تا ۱۳ درصد برآورد شده است، هر چند در برخی مطالعات تا ۲۰ درصد نوجوانان مبتلا به اعتیاد اینترنتی تشخیص داده شده‌اند. در ژاپن این میزان در حدود ۹ درصد و در کره جنوبی بین ۱ تا ۳ درصد گزارش شده است. در کشورهای اروپایی نیز ارقامی بین ۱ تا ۹ درصد به دست آمده است و در دو مطالعه در ایران میزان اعتیاد اینترنتی ۲ تا ۳ درصد گزارش شده است.